و چه کسی، از آنِ ما، نمیداند که اسراف در منظومه فکری دین، گناهی بزرگ است؟ همان سخنانی که از اهل معرفت میشنیدیم: ((زیادهروی مکنید، که خدا مسرفان را دوست ندارد )) این، نه فقط برای خرما و نان، که برای قطرهقطرهی زلال هم بود ! پس سنتِ ما، پیش از علمِ هیدرولوژی، اندیشه و فضیلت شُکر را میشناخت.
حالا اما روزگار، پلهای تازهای ساخته. رسانهها، از بزرگِ تلویزیون تا کوچکِ پیامرسانِ روی گوشی، همان قناتهای تازهاند. در عصرِ هوش مصنوعی و دادههای بزرگ، میتوان فهمید کدام محله، چه ساعتی، بیش از اندازه میشوید. اما این فناوری، فقط برای آمار نیست؛ برای همدلیِ هوشمند است. الگوریتم میتواند بگوید: ((امروز، کوچه شما سه دقیقهٔ کمتر آب دارد)) و بعد، همسایه به همسایه، در فضای مجازی، راهی پیش میگیرند که از هر قطره، دو قطره معنا بچکد…
و این جادوی حقیقی است: ما تنها نیستیم. ((مشارکت فکری)) یعنی هر ذهن، یک چشمه. معلم در کلاس میگوید، بلاگر در استوری مینویسد، نرمافزار روی تلفن، یک یادآوری لطیف میفرستد. حتی هوش مصنوعی، سخت مشغول یادگیری است: که ایرانی، نه از سرِ اجبار، که از رویِ مهر، پاسخ میدهد. چرا که در نهادِ او، هنوز آن ((قناتِ در ذهن )) جاری است؛ فقط نیاز به یک گفتگو دارد.
پس بیهوده نیست امید. ما نه سرگردانِ خشکی، که کاروانی از گفتگوهاییم ! رسانهها پل، فضای مجازی میدان، و هوش مصنوعی چراغراهِ دیدنِ ترکهای پنهان.. مردم با ارج نهادن به تعامل سازنده در مسیر صیانت از منابع آبی میگویند: ((ما، وارثانِ تمدن آبیایم که هرگز نباخت، چون یاد گرفت که بنشیند پای صحبتِ قطره با خاک ))
و آن گاه، خواهیم دید که قحطی، شکست میخورد، نه بر سرِ سد، که بر سرِ سفره گفتگوی همسایهها. آب برمیگردد، غرّان و خندان. چون ما، بیدارتر از همیشه، فهمیدهایم: نجاتِ آب، راهِ تکنوکراتیک ندارد؛ راهی دراماتیک دارد: فرو رفتن در جانِ یکدیگر، و بیرون آمدن با کفِ دستی پُر.















