تأملی بر خبرنامه ژوئیه ۲۰۲۶ گروه سیاست عمومی و حکمرانی دانشگاه واخنینگن
چند روز پیش، خبرنامه ژوئیه ۲۰۲۶ گروه Public Administration and Policy (PAP) دانشگاه واخنینگن را که در صفحه لینکدین این گروه منتشر شده بود، مطالعه کردم؛ خبرنامهای که در نگاه نخست مجموعهای از اخبار، پروژهها، نشستهای علمی، مقالات و موفقیتهای پژوهشی به نظر میرسد، اما هرچه بیشتر آن را میخواندم، بیشتر احساس میکردم که با یک خبرنامه مواجه نیستم؛ بلکه در حال تماشای قطعهای از یک پازل بزرگ هستم؛ پازلی که سالهاست یکی از اثرگذارترین گروههای پژوهشی جهان در حوزه حکمرانی محیطزیست، تغییر اقلیم، آب، غذا و توسعه پایدار، آرامآرام در حال تکمیل آن است.
متن کامل این شماره را میتوان در لینک زیر مطالعه کرد:
در پایان همین خبرنامه، واکنش کوتاه اما پرمعنای دکتر سیرا ورسکیلو، استادیار دانشگاه واخنینگن، بیش از هر بخش دیگری توجه مرا جلب کرد. او تنها در یک جمله نوشت:
“Scholars shaping society and the academy.”
«دانشمندانی که هم جامعه را شکل میدهند و هم دانشگاه را.»
شاید هیچ جملهای به اندازه همین چند کلمه، ماهیت واقعی گروه سیاست عمومی و حکمرانی واخنینگن را توصیف نکند.
در دنیایی که بسیاری از دانشگاهها هنوز موفقیت را با تعداد مقالات و ضریب تأثیر مجلات اندازه میگیرند، این گروه سالهاست مسیر دیگری را برگزیده است؛ مسیری که در آن، دانشگاه نه کارخانه تولید مقاله، بلکه آزمایشگاهی برای ساختن آینده است.
پرسش بنیادینی که تقریباً تمام پژوهشهای این گروه را به هم پیوند میدهد، پرسشی ساده اما عمیق است؛ چگونه میتوان حکمرانی را به گونهای بازآفرینی کرد که جامعه بتواند با بحرانهای پیچیده قرن بیستویکم روبهرو شود؟
بحرانهایی مانند تغییر اقلیم، بحران آب، فروپاشی تنوع زیستی، امنیت غذایی، گذار انرژی، اقتصاد چرخشی و نابرابریهای اجتماعی، از نگاه این گروه «مسائل بدخیم» هستند؛ مسائلی که نه مرز جغرافیایی میشناسند، نه در چارچوب یک سازمان، یک وزارتخانه یا حتی یک رشته دانشگاهی قابل حلاند.
از همین رو، مأموریت اصلی گروه PAP مطالعه این است که چگونه بازیگران، در دل نهادها، قوانین، ارزشها و روابط قدرت، میتوانند تحول را ممکن کنند؛ چگونه دولتها از مدیران وضع موجود، به تسهیلگران تغییر تبدیل شوند و چگونه ترتیبات حکمرانی بتوانند به جای مقاومت در برابر تحول، خود موتور تحول باشند.
شاید راز موفقیت این گروه نیز در همین نگاه باشد؛ آنان کمتر درباره «مدیریت» سخن میگویند و بیشتر درباره «حکمرانی». کمتر به دنبال نسخههای از پیش تعیینشدهاند و بیشتر به دنبال یادگیری، آزمایش، گفتوگو و بازاندیشی هستند. برای آنان، حکمرانی یک ساختار اداری نیست؛ فرایندی زنده، پویا و یادگیرنده است.
اگر بخواهیم این مکتب فکری را در چهرههای علمی آن ببینیم، نخستین نام، بدون تردید پروفسور دیو هویتما است؛ رئیس گروه و یکی از برجستهترین نظریهپردازان حکمرانی تحولآفرین در اروپا. پژوهشهای او درباره کارآفرینان سیاستی، یادگیری سیاستی، حکمرانی سازگاری، چندمرکزی و نقش دولت در تسهیل گذارهای پایداری، امروز به بخشی از ادبیات کلاسیک این حوزه تبدیل شده است. هویتما سالهاست این ایده را دنبال میکند که دولتها باید خود نیز دستخوش تحول شوند تا بتوانند جامعه را در مسیر تحول هدایت کنند.
در کنار او، پروفسور کاترین ترمیر قرار دارد؛ اندیشمندی که نام او با نظریه مشهور Small Wins گره خورده است. ترمیر نشان داد که تحولهای بزرگ الزاماً از تصمیمهای بزرگ آغاز نمیشوند؛ بلکه از انباشت دهها و صدها پیروزی کوچک، اما همسو، شکل میگیرند. امروز این نظریه الهامبخش بسیاری از پژوهشگران حکمرانی تحولآفرین در جهان است.
اگر هویتما معمار یادگیری در حکمرانی باشد و ترمیر معمار تحول مستمر، پروفسور رابرت بیسبروک را میتوان یکی از برجستهترین معماران دانش سازگاری با تغییر اقلیم دانست. انتشار بیش از یکصد مقاله علمی، حضور بهعنوان نویسنده ارشد گزارش ششم هیئت بیندولتی تغییر اقلیم (IPCC)، مشارکت در ارزیابیهای جهانی برنامه محیطزیست سازمان ملل و قرار گرفتن در میان برجستهترین پژوهشگران جهان در حوزه سازگاری اقلیم، جایگاه ویژهای برای او رقم زده است. آثار بیسبروک نشان میدهد که سازگاری، صرفاً مجموعهای از اقدامات فنی نیست، بلکه مسئلهای
عمیقاً سیاسی، نهادی و اجتماعی است.
در سوی دیگر این منظومه، سیلویا کارلسون-وینخویزن قرار دارد؛ پژوهشگری که سالهاست مرز میان علم و دیپلماسی محیطزیست را درنوردیده است. حضور فعال او در فرآیندهای UNFCCC، IPBES و مجامع جهانی تنوع زیستی، بیانگر آن است که نظریههای حکمرانی زمانی ارزشمندند که بتوانند وارد میزهای مذاکره جهانی شوند و بر تصمیمات بینالمللی اثر بگذارند. دغدغه اصلی او، مشروعیت، پاسخگویی، یادگیری و عدالت در حکمرانی جهانی محیطزیست است.
در این میان، آرت دیولف با پژوهشهای خود درباره «معناسازی» و تصمیمگیری در شرایط پیچیده، نشان میدهد که بسیاری از بحرانها، پیش از آنکه بحران منابع باشند، بحران فهم مشترکاند. یوهانا کولر با پیوند زدن حکمرانی ریسک، خدمات آب، نوآوری نهادی و عدالت اجتماعی، نمونهای از پژوهشگری است که هم در نظریه و هم در میدان عمل حضور دارد. یرون کاندل سیاست غذا و تحول نظامهای غذایی را از زاویه سیاست عمومی و اقتصاد سیاسی بازخوانی میکند و اتو هوسپس سالهاست سیاست جهانی غذا، زنجیرههای ارزش و منازعات بینالمللی کشاورزی را مطالعه میکند.
نسل جوانتر این گروه نیز همان مسیر را با افقهای تازه ادامه میدهد. ویکه پوت با تمرکز بر حکمرانی بلندمدت و حقوق نسلهای آینده، این پرسش را مطرح میکند که چگونه میتوان سیاست را از افق انتخابات، به افق نسلها منتقل کرد. سیرا ورسکیلو نیز با بهرهگیری از جغرافیای فمینیستی، بومشناسی سیاسی و پژوهش مشارکتی، نشان میدهد که تحول پایدار، بدون شنیدن صدای کشاورزان، زنان و جوامع محلی، تنها شعاری زیبا خواهد بود.
وقتی دوباره به خبرنامه ژوئیه ۲۰۲۶ بازمیگردم، میبینم که دیگر هیچ خبری مستقل از خبر دیگر نیست. پروژه گذار پروتئین، پژوهش درباره بازچرخانی آب، حضور در مذاکرات اقلیمی سازمان ملل، پروژههای آفریقا، مقالات درباره سازگاری تحولآفرین، نشستهای جهانی تنوع زیستی، آموزش دانشجویان، دفاعیههای دکتری و حتی دورهمی سالانه اعضای گروه در دل جنگل، همگی قطعات یک تصویر واحد هستند؛ تصویری که در آن علم، آموزش، سیاست و جامعه از هم جدا نیستند.
شاید بزرگترین دستاورد این گروه، نه مقالهای باشد که منتشر کرده و نه پروژهای که به پایان رسانده است؛ بلکه فرهنگی باشد که طی سالها ساخته است؛ فرهنگی که در آن پژوهشگر، صرفاً ناظر جهان نیست، بلکه یکی از بازیگران تحول آن است.
برای من، مطالعه این خبرنامه بیش از آنکه مرور فعالیتهای یک گروه دانشگاهی باشد، مواجهه با یک «مکتب فکری» بود؛ مکتبی که باور دارد آینده را نمیتوان با نهادهای دیروز اداره کرد، بحرانهای فردا را نمیتوان با پاسخهای دیروز حل کرد و دانشگاه، اگر میخواهد همچنان دانشگاه بماند، باید از تولید دانش فراتر برود و به تولید ظرفیت برای تحول بیندیشد.
شاید راز احترام جهانی این گروه نیز در همین نگاه نهفته باشد؛ آنان صرفاً درباره حکمرانی تحولآفرین پژوهش نمیکنند، بلکه خود، نمونهای زنده از همان حکمرانیاند؛ جامعهای علمی که با یادگیری، همکاری، گفتوگو و نوآوری، هر روز در حال بازآفرینی خویش است.
و شاید به همین دلیل است که پس از بستن آخرین صفحه این خبرنامه، جمله کوتاه دکتر سیرا ورسکیلو همچنان در ذهنم تکرار میشود؛
«دانشمندانی که هم جامعه را شکل میدهند و هم دانشگاه را.»
شاید این، دقیقترین تعریف از دانشگاهی باشد که آینده را نه پیشبینی، بلکه طراحی میکند.















